آورداند که ارباب معرفت محمد ترمزی قدس الله را آرزوی دیدار خضر به دل بود و حاصل نمی گشتتا که روزی عیال او جامه کودک شسته بود بود و طشتی پر از نجاست به دست داشت شیخ جامه ای پاکیزه و دستار نو پوشیده و به جماعت میرفت مگر به مسئله ای عیالش به خشم آمد و آن طشت بر سر شیخ کوبیدشیخ هیچ نگفت و آن خشم فرو خورد چو از منزل به در شد خضر بدید که در انتظار او به گوشه ای به لبخند ایستادهو نقل است که گویند او را چندان ادب بود که هرگز به پیش عیالش بینی پاک نکرده بود
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۴۰۰ ساعت 21:53 توسط شبان عاشق
|
برچسب:
نویسنده: غزل حسینیپور
تاريخ: دوشنبه
13 تير
1401 ساعت: 14:31